قله شیرباد
به نام خدا
طبق تقویم پاییزی گروه کوهنوری پرستوی تهران، صعود قلۀ شیرباد مشهد به سرپرستی آقای حسین شاهرودی در تاریخ 24 تا 28 آبان ماه 90 در دستور کار قرار گرفت.بعلت تقارن این برنامه با تعطیلات عید غدیر و شرایط نامساعد جوی متأسفانه دوستانی که قبلاً اعلام آمادگی کرده بودند نتوانستند حضور داشته باشند. نهایتاً دو نفر از اعضای گروه بنام های حسین شاهرودی (سرپرست برنامه) از طریق زمینی و کرم ا... (مهران) احمدپور از طریق هوایی عازم مشهد مقدش شدند و فردای آن روز یعنی چهارشنبه 25/8/90 به اتفاق سه نفر از کوهنوردان قدیمی گروه کوهنوردی آرشِ مشهد که از دوستان و همنوردان سرپرست برنامه بودند شروع شد.
زمان حرکت: 5 صبح روز چهارشنبه 25/8/90
مکان حرکت: فلکه پارک ملت سمت وکیل آباد
رأس ساعت مقرر با یک دستگاه نیسان پاترول دو درب و حضور پنج کوهنورد بنام های 1- حسین شاهرودی سرپرست برنامه از تهران 2- کرم ا... احمدپور (مهران) از تهران 3- بهروز حاجی زاده از مشهد 4- عباسعلی زارعی از مشهد 5- مصطفی میری از مشهد اجرای برنامه آغاز گردید.حضور این سه نفر کوهنورد قدیمی مشهد چنان شور و حالی در تیم بوجود آورد که نفهمیدیم کی رسیدیم محل صعود و کی صعود شروع شد و کی برگشتیم مشهد. ساعت 5 از مشهد حرکت کردیم پس از عبور از شاندیز و زُشک ساعت 30/6 دقیقه رسیدیم استخر ماهی که آخرین امکان ماشین رو بود و از آنجا صعود شروع می شود. مسافت مشهد تا زُشک 45 کیلومتر که آسفالت بود و از زُشک تا استخر ماهی 12 کیلومتر هست که همه اش خاکی است. در مسیر زُشک تا استخر ماهی بعلت بارش برف و یخبندان علی رغم اینکه وسیله نقلیه شاسی بلند و کمک دار بود، در یک سربالایی مجبور به توقف شدیم و با کلنگ برف با شکستن یخ ها مسیر را باز کردیم و مانع سُر خوردن ماشین گردیدیم. پس از بررسی کوله ها و تجهیزات مورد نیاز با بستن گترها راس ساعت 45/6 صعود آغاز گردید. از آنجایی که در حین بارش برف صعود را آغاز کرده بودیم تمام تجهیزات یک صعود زمستانی مورد بازبینی مجدد قرار گرفت.
شروع صعود از استخر ماهی با یک شیب تند همراه است و همین شیب تند اگر با کولاک همراه باشد باعث می شود بسیاری از کوهنوردان صعود را نیمه تمام رها کنند و به پایین مراجعت نمایند. اصلاً نام این قله از بادهای شدید آن گرفته شده است (شیرباد). پس از طی مسافتی وزش باد شروع شد بطوری که در نقاطی به 60 تا 65 کیلومتر بر ساعت میرسید و این کولاک نفسگیر و هوای سرد و بدتر از همه تگرگی گرفت که درشتی آن به اندازۀ یک عدس هم نمی رسید ولی برخورد آن با صورت بسیار دردناک بود. علی رغم اینکه مجهز به کلاه طوفان بودیم باز هم به زحمت افتادیم. خلاصه اینکه در این گیر و دار دیدمان هم بسیار کم شد بطوری که در چند قدمی جانپناه قرار داشتیم امّا آن را نمی دیدیم. بهرصورت از آنجایی که تیم منظم و توانمند بود و سرپرست برنامۀ با تجربه ای هم داشتیم رأس ساعت 9 صبح به جانپناه رسیدیم و در آن مستقر شدیم. وزش شدید باد و دید کم و هوای سرد ما را برای تهیه عکس و فیلم به زحمت انداخت. ضمناً در نیمۀ راه تا جانپناه به یک گلۀ گراز برخورد کردیم البته ما روی خط الرأس بودیم و آنها نزدیک درۀ سمت چپ ما مشغول چرا بودند.پس از یک ساعت استراحت در جانپناه و صرف صبحانه با توجه به شرایط بد جوی تصمیم بر این شد که از صعود قله صرف نظر گردد. لازم به ذکر است از جانپناه تا قله شیب بسیار ملایم و مسافتی حدود 45 دقیقه تا یک ساعت دارد و ظاهراً از دید عزیزان مشهدی هر کسی که بتواند تا جانپناه که در ارتفاع 2850 متری قرار دارد صعود کند در حکم این است که قله را صعود کرده است.
با توجه به این اوصاف ساعت 10 از جانپناه حرکت کرده ساعت 11 رسیدیم محل شروع صعود که استخر ماهی نام دارد و از مسیر رفت برگشتیم مشهد. ساعت 30/10 دقیقه هست نصف مسیر از جانپناه تا استخر ماهی طی شده است و ارتفاع کم کرده ایم دیگر خبری از کولاک و وزش باد نیست و برف هم بند آمده است. هوا کاملاً صاف و دید کامل است. موقع برگشت از جانپناه در نیمه های راه مردانی را دیدیم که از سرزمین نور آمده بودند، مردانی مصمم و با اراده ای پولادین، امّا فاقد هرگونه تجهیزات کوهنوردی، مردانی جسور و بی باک امّا فاقد چشم و دست و پا، از مسافت دور گروهی را می بینیم که دیوانه وار بسوی مرگ می روند امّا چرا دیوانه وار و چرا مرگ دیوانه وار! به این دلیل که خیلی مصمم و با اراده ولی خیلی سریع می روند، انگار که دو ماراتُن هست و مرگ بدین دلیل که فاقد تجهیزات کوهنوردی و زمستانی هستند و خبری از کوله و حتی آذوغه هم نیست ما از فاصلۀ دور چنین تشخیصی داده بودیم اما وقتی که نزدیکتر شدیم چیزهایی دیدیم که سخت ما رامنقلب کرد. بله عزیزانی دیدیم که لباس و تجهیزات کوهنوردی و زمستانی پیشکش... آنها دست نداشتند... پانداشتند... چشم نداشتند... اما اخلاص و اراده های پولادین آنها کوههای سربه فلک کشیده را به زانو در می آورد... الله اکبر
گروهی 32 نفره از جانبازان جنگ، که از یزد آمده بودند مسیر زُشک تا استخر ماهی که خاکی بود و 12 کیلومتر مسافت داشت را پیاده طی کرده بودند و حدود سه کیلومتر هم از مسیر کوهنوردی که شیبی تند داشت را بدون هیچگونه تجهیزات کوهنوردی پشت سر گذاشته بودند، وقتی که ما آنها را در جریان وضعیت هوا و شیب تند و لباس و کفشهای نامناسبشان قرار دادیم مصلحت را در این دیدند که برگردند و چنین هم کردند. درود بر اسوه های همیشه پایدار... بوسه می زنیم بر دستان پدران و مادرانی که چنین دلاورمردانی را تقدیم ایران نموده که بی ریا و غل و غش و با اخلاص کامل بند بند وجودشان را هدیه کوه و برزن همیشه سبز ایران نمودند. در نبرد روزهای سخت این مردان سختند که می مانند.
اين وبلاگ متعلق به گروه كوهنوردي پرستو(تهران ) ميباشد .تاريخ تاسيس گروه سال 1379 خورشيدي و اهداف گروه ايجاد روحيه همياري . همكاري . تعاون و اهداف عاليه انساني در سطح جامعه و بين كوهنوردان ميباشد.گروه دارای هیات مدیره و بازرس و سه نوع عضویت بوده و